خودِ لذتِ!

اینکه صندلی چرخدارِ طبیِ (از اینا که فشار میدی پشتش میره عقب کلی کیفور میشی) زندگی بشینی ، زل بزنی به دستاوردات!

"درس در مدارج عالی ؟ شغل با رده اجتماعی بالا ؟ ماشین ؟ ثروت ؟ محل اقامت ؟ زیبایی ؟

هرکدوم از ما جلوی این واژه ها یه ایده آلی برای رسیدن داریم...اشتباها به اینهـا میگیم دستاورد ،یه اشتباهِ رایج مثلِ خیلی اشتباهات مصطلحِ دیگمون...

اینهـا دستاورد نیست ،اینها لوازم و اساس "دستاوردِ" خودمونُ گول نزنیم ،هیچکدوم از ما مازراتیُ نمیخوایم برای گشتن تو خیابونایی که جا نداره بیشتر از فولِ فولش 200 تا بری...ما نگاهِ اطرافیان رو میخوایم به قیمتِ یک مازراتی بخریم

دستاورد اصلی ما قرار گرفتن در روابطِ...هر کدوم از ما به شخصِ دستاوردِ کسِ دیگری هستیم...خود آگاه یا ناخودآگاه خیلی ها آرزوی یک نوع رابطه با ما دارن ،رابطه به عنوان همکار-دوست-خواهر/برادر-همسر-هم کلاسی-استاد-شاگرد-هم خوابـه و..."

حالا ببین چقدر خوبه بشینی رو اون صندلی سرتُ بگیری بالا و از زیرِ چشم به دستاوردی که داره جلوت راه میره تحتِ اون عنوان رابطه ای که دوست داشتی زل بزنی...گه گاه صداش کنی ،و با جانم-بله-چته (بسته به نوع رابطه انتخابی)  مطمئن شی خودشِ این دستاوردِ توئه!

و پرآپشن ترین دستاوردِ زندگی همسرِ...کسی که میتونه همکار/دوست/خواهر/برادر/هم کلاسی/استاد/شاگرد/ همخـوابه و ... خوبی باشه ولی هیچکدوم از اونهـا به تنهایی نمیتونن همسرِ خوبی باشن !

این تجربه ایِ که تقریبا میتونم بگم همه داشتیم...اینکه تو دوران تجرد کسی از این روابط جدا میشه و تو ، تحتِ اون رابطه ای که بهش دادی عاشقشی مثلا همکار ،که ازت درخواست ارتقا منسب داره! => پیشنهاد ازدواج!

اینجاس که دستاتُ  به همراهِ ابرو میبری بالا یه سرِ نفی تکون میدیُ میگی: لطفا تو همان همکار بمان!

 

یه ضمیمه بدم من به این متن ،چیزی که به سلیقه ی تو برای یک همکار خوبِ ممکنِ برای هزارنفرِ دیگه همسرِ خوبی باشه ،ولی امکان نداره کسیُ که تو به عنوان همکار آرزو کردی بیاد تو زندگیت بتونی به چشم یک همسرِ ایده آل ببینی

همسر لزوما نباید دورانِ تجردش هم متعهد تویی که نبودی بوده باشه ،ولی لزوم داره که هرز نبوده باشه => یک عقیده ی سعیده ایانه

 

مرسی از بلاگفا که پا به پا رو بهم پس داد ، یه تشکر ویژه دیگه هم دارم که باشه تو پست بعدی

این روزا خیلی سرم شلوغه ،شلوغیهای خوب ^_^ ولی میام ، نبود عکس و موزیک رو به کافی نت بودنِ من ببخشید

یادتون نره موفقیت یک عادتِ...پر انرژی از همینجا ،آی همه کسایی که دوست موندین و نموندین "من دوستون دارم" نقطه سر خط زندگی

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 12:17 نويسنده سعیده |

ثانیه ها نفسا تنبل اند...
       برایم لباس نو نمیپوشند...
امــا من صبح به صبح یک رنگ لباس تنش میکنمـ :)

 

+آقا/خانم هرچی اسمشُ میذاری بذار ولی بنده اصن در توانم نیست مثِ تو درگیر بیماریِ philemaphobia بشم.

++اصن تو ریتمِ این موزیکا نیستم برا گوش دادن ولی جالبه که خوشم اومد o_O اونی که بی ما میری سفر ببین من این آهنگا رو گوش میکنم از تو بیشتر کیف میکنم اصن ، سوخت یا بیشتر تلاش کنم ؟

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 2:19 نويسنده سعیده |