X
تبلیغات
پـــا به پــ ـای رفــتـ ـن و نـ ـرفـتـن


پـــا به پــ ـای رفــتـ ـن و نـ ـرفـتـن


Home /!/ E-mail /!/ profile /!/ By:Mansour

دیروز برای اولین بار مشاورمون پرسید میخوای چه رشته ای بخونی؟
شاخ درآوردم!آخه حتی کسایی که برنامه تلویزیونی مشاورمونُ میبینن هم میدونن که اعتقادش اینِ تا بعدِ اومدن رتبه هیچوقت نباید در این مورد صحبت کرد!
منم که خانومِ استدلال شروع کردم...

آقای مهندس خبر داری که من چقدر به رشته های هنری و انسانی علاقه دارم ،رشته روانپزشکی و حقوق هم که از ریاضی آزاد شده و اتفاقا رتبه آنچنانی نمیخواد.راستی چرا آقای مهندس؟

خب واسه اینکه بچه های ریاضی منطقی اند و این دو تا رشته هم منطق میخواد...

میگم مهندس خودتون که الآن فقط بچه های ریاضی تجربیُ هدایت میکنید صادقانه بگید چند درصدشون واقعا منطقی اند و صادقانه تر چند درصد سوالای استدلال و منطق جبر و تحلیلیُ پاسخ میدن که بهشون میگید منطقی؟!

آقای مهندس میخنده و از کوره در میره میگه سعیده سوالِ منُ جواب بده تو رو خدا من موهام سفید میشه بخوام تو رو قانع کنم ،ینی تو این دو تا رشته رو میخوای انتخاب کنی؟

-در هر صورت به نظرم این بی عدالتیِ محضیِ که امسال در حقِ بچه های انسانی کردن ،نه این دو تا رو انتخاب نمیکنم چون از اول دبیرستان هم وقتی خواستم برم فنی حرفه ای گرایش کارگردانی نذاشتن اینجام همون بلا سرم میاد خیلی فرق نمیکنه

-پس یه چیزی بگو که من با مامان بابات گلاویز نشم سر انتخاب رشته و ضمنا این همه تو این کلاسا آموزشتون ندادیم که حالا از 12 نفر کلاس اِی ریاضی بخوایم حقوق و روانپزشکی علامه و بهشتی تحویل بگیریم.یه مهندسی بگو که به حقِ بچه های انسانی هم ظلم نکرده باشی...

-آخه اصن ربطی به من نداره اینا با این کاری که کردن میزانِ تخصص تو این مملکتُ دارن میارن پایین از فردا هرکی تو ریاضی  نمره کم میاره میره حقوق میخونه زندگیا رو بهم میریزه یا روانپزشکی و مردمُ روانپریش میکنه شایدم بهشون فال قهوه دعا و ناخن و جیش دختربچه پیشنهاد کنه!...لااقل رتبه شُ قابل قبول میکردن...

-خب تو نخون سعیده بگو میخوای چی بخونی؟

-من تو درسایِ تخصصی م به فیزیک و شیمی علاقه دارم ،فکـ میکنم انتخاب عاقلانه م یا فیزیک پایه باشه یا نفت

-فیزیک پایه رو که بیخیال شو آبرو ریزیِ نفتُ واست میزنم ،مکانیک عمران برق از اینا کدومش؟

-هیچکدوم!...تو رتبه بندیِ جهانی برای درآمدزایی اون رشته ای که گفتید آبروریزیِ رتبه پنجمِ مهندس!گرچه نفت اولِ. این سه رشته ی دیگه ای که گفتید هم جایگاهی نداره.

-ای بابا سعیده ایران و با رتبه بندی جهانی قیاس نکن کلی فرق توشه الآن تو ایران عمران و آبادانی حرفِ اولُ میزنه. عمران و برق و مکانیکم برات میزنم.

-ببخشید یه سوال چه کمکی میتونم به انتخاب رشتتون بکنم آقای مهندس؟اگه امری نیست من مرخص بشم شما به انتخاب رشتتون برسید!
میخنده...

آقایِ من نخند نخند به خدا گریه داره مدل انتخاب رشته ی شما ، سلیقه ی دخیلِ والدینِ من، قانون های جدید ،منی که قرارِ برندِ مدرسه ی شما بشم ،سوالایِ دیفرانسیل امتحانِ نهایی ای یک روز قبلش به قیمتِ یک میلیون تومن لو رفت اینــا گریه داره نخــنـــــــد... .
قه قه نه هق هق...وقتی همه چی معکوسِ اینم معکوسش کن معکوسِ آقایِ من معکوس!
اونوخ به من میگن ایده آلیست ،آرمــان گرا! من ایده آلیست نیستم ولی اینــا کوچکترین حقِ منیِ که میخوام تو این جامعه قد بکشم میخوام وقتی میرم پیشِ یکی که بهش میگن متخصص فلان با اعتماد کامل به تخصصش برم نه شک و تردیدی که چنبره زده تو این زندگی...ای تـُــف تـُــف به این زندگی که کمترین حقِ من توش یک ایده آل محسوب میشه!


+برای پستِ قبل که اینجا بود و سه چارتا کامنتی که اینور اونور گذاشته بودم باز هم بازخواست شدم ببخشید که الآن نیستن...ببخشید که اینقدر زود کنار میکشم ،طاقتِ همه چیُ دارم الا دیدن چشمایِ نگرانِ مامان
حال و هوایِ بدی دارم تو این دوراهی های زندگی گم شدم ،دستِ مامانمُ بگیرم و به روزمرگی یا بهتر بگم مرگِ روزانه ادامه بدم یا دستِ مامانُ ول کنم و با تلخیِ حقیقت کامِ همه رو تلخ کنم...فعلا تصمیمِ اول داره حکمرانی میکنه ولی شاید نمیدونم ،خسته شدم یه آغوش میخوام واسه خالی کردنِ هجده سال دلتنگی که نداشتم و ندارم و هنوز بالشی که میشه روش حساب باز کرد ،واسه خفه کردن اوجِ دلتنگی هایی که نمیدونم از کجا پیداشون شده...
سرمُ میگیرم بالا تا این اشکایی که تا قرنیزِ دیوارِ چشمم رسیده بره تو و من وانمود کنم که هنوز استوار محکم و مغرورم...هنــــوز نشکستم
لااقل چون سالهای سال وقتی دوستام با این حال بهم پناه آوردن پناهشون شدم و گفتم محکم باش همه چی درست میشه باید پایِ حرفِ خودم باشم ،من خودم گفتم فقط حرفاییُ میزنم که با ایمان و یقین پاشون امضا کنم و بگم منّ گفتم...
دوستام به روحیه ام احسنت میگن ،به دیوونه بازیایی که هنوز دارم...هیچکدومشون نیومد و نگفت چقدر شکستی سعیده تا تنگ بگیرمش تو آغوشم و بهش بگم فقط تو فهمیدی...
شایدم اگه هیچکس نفهمیده پس من هنوز محکمم...نمیدونم...فقط میدونم واسه سنِ من این همه مجازات یه ذره "زود" بود.

|یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392| 10:8|ســــ ـعــــ ــیده|



دوس داشتم جلویِ کیان زانو میزدم تا قدم به رشادتش برسم و بهش بگم کیان یه ماموریتی برات دارم
لباشُ شبیه ماهی کنه و سرشُ تکون بده ینی بگو ،بگم ببین اون آقاهه رو میبینی ،اوناها اونجا نشسته اونی که سرش پایینِ و بدجور تو فکرِ
کیان نگاش کنه و بگه ،همون آقاهه که خیلی خسته س؟!
-آره کیان همون آقاهه که خیلی خسته س...این رزِ سفیدُ ببر بده بهش گونه شُ ببوسُ بگو که محکم باشه راهیُ که رفته برنگرده این راه درستِ ولی سخت بهش حالی کن که از پسش برمیاد ،بگو که اینا همش سنگریزه ست خودشُ به چارتا حرف نبازه ،بگو تو حرفاش میگه قویِ ولی چشاش خسته س کم آورده...بگو این ترسِ غربتُ من میفهمم بگو میفهمم وقتی برمیگرده پشتشُ نیگا میکنه میبینه هیچکس نیس هُررری دلش میریزه بهش بگو که تو راه های درست این روزا همه تنهان
بگو راس میگه که منم فقط دارم میگم و عمل نمیکنم بهش بگو که همه همینن بگو من گرفتارم دلیلشُ ازم نخواد بگو من واسه این راه دردسرم به خدا دردسرم...کیان بهش حالی کن که لعنتی تو تنهایی ،مرد مردونه پاشو بایست خسته این راه نباش که تازه اولشِ ،بگو که اگه بخواد میتونه همه چیزُ مثِ اولش کنه من این قدرتُ توش دیدم...

کیان ! برو دو کلمه با اون آقایِ خسته مرد و مردونه صبت کن...

http://upcity.ir/images2/35019264456852300913.png

+مخاطب خاص این پست میخونتش ،شاید هیچوقت یقین نکنه که رویِ صحبتم با اون بوده ولی مطمئنم حسش میکنه...

++ادامه مطلب عکسِ جاسوئیچیِ منِ ،گفتم ببینینش روحیه تون عوض شه...


ادامه مطلب
|پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392| 17:39|ســــ ـعــــ ــیده|



پریشب ساعت ده و نیم شب تلفنِ خونمون زنگ زد ،دوستم بود بعد پشت خطی داشتیم قطع کردم اون یکی دوستم بود باز پشت خطی داشتم پنج تا از دوستام بودن که میخواستن یه خبر مشترک رو عنوان کنن!
"سعیده بزن جمـ ،داره حریمـ سلطان میده این دخترِ اُلگا رو نیگا کپی توئه!"
اینجاست که من به خودم میگم "آب در کوزه ما تشنه لبان گردِ جهان میگردیم." این همه خودمُ میزنم به در و دیوار که الآن مشکلِ فرهنگِ ما نه با مختــار حل میشه نه با عثمانی حالا رفقای خودمون...
بهشون میگمم میگن ما میخوایم آسیب شناسی کنیم ،ینی این عینِ حرفِ خودمِ که به خودم پس میدن و خود کرده را تدبیر نیس ،هرچه کردم خودم کردم ،ای وای سعیده...میخوام خودمُ بکشم چه راهی پیشنهاد میدید؟!آمپول هوا  ،مرگِ موش ، برجِ میلاد شایدم تولیدات ایران خودرو!
http://upcity.ir/images2/25262123194828822152.png

|چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392| 12:16|ســــ ـعــــ ــیده|